شهریور از نیمه گذشت و من هنوز چشم به راهم.
چشم به راه قاصدکی که با نسیم زیبای صبح پیغام عشق بیاورد.
نمیدانم قاصدک راه رو اشتباه رفته یا نسیم به سوی دیگری مینوازد هر چه که هست باورم این است که تو پیغام فرستاده ای...
رویای شیرینی است مگر نه؟؟؟
من و تو هر دو میدانیم که هرگز پیامی نفرستادی و قاصدک روی برگشت ندارد...
برگردد از بی وفایی یار بگوید؟؟؟
دیشب تو را دیدم شاد وخندان و امروز من بیخبر ترین مخاطب توام...
دیشب را با خیال تو صبح کردم و امروز در حسرت کلامی روحم را به شب سپردم.
با من از فراق میگویی و احساس احمقانه زنانه ام و با دیگر ساز عشق مینوازی و احساسش را به لطافت برگ گل توصیف میکنی...
فرق منو و دیگران در نگاه تو است و هنر خدا...
دلنوشته های باران...
ما را در سایت دلنوشته های باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 1:37